تبليغاتX
پاتوقی شاد برای شاد ترین ها
زندگی ادامه داره...

سلام، کجایین نیستین ... کم پیدایین ... نکنه بی خی خی میبدی شدین ... نمیدونستین میبدی بدون شما میمیره و اینااااا ... امروز آفتاب از یه طرف دیگه در اومد و بازم اومدم که آپ کنم ... البته اگه کسی به آپ ما هم اهمیت بده ؟؟؟؟؟

به پسر بودنتان افتخار کنین زیرا:

1-     برای حاضر شدن و بیرون زدن از خونه فقط 30 ثانیه وقت لازم دارین

2-     نباید بشینین کنج خونه تا زن سوار بر اسب رویاهاتون بیاد ... خیلی راحت میرن در خونه هر کی دلتون خواست رو میزنین و خفت عروس خانم میگیرین و میارینش خونه

3-     سر کلاس درس و تو دانشگاه و ... میتونین بلند بلند بخندین

4-     در حالی که دارین افتخار میکنین برین بعدی رو بخونین

5-     اگه دیرتون شده یا کار دارین هرچی گیرتون بیاد میتونین باهاش خودتون رو به مقصد برسونین از دوچرخه و اسکیت و موتور گرفته تا سواری و وانت و کامیون و تریلر و ...

6-     یه دل دارین مثل شیر ... که نه از سوسک میترسه نه از دیو ... دخترا اگه قبول ندارن بیان تا بهشون ثابت کنیم. (البته خدا رو شکر دیو وجود نداره که بخوایم ثابت کنیم که ازش نمی ترسیم ...)  

7-     ساعت یک شب هم اگه بیاین خونه کسی بهتون گیر نمیده

8-     فعلا همینجوری شما افتخار کن تا آمار بره بالا

9-     با یه زخم سر سوزنی سه روز عزای عمومی اعلام نمیکنین

10- لگد زدن و سیلی زدن و خلاصه نون بازوی خودتون رو میخورین توی دعوا

11- در حالی که ظاهر هم خیلی واستون مهمه به باطن کار هم یه نیم نگاهی میندازین

12- حسودی نمیکنین ولی میجنگین واسه بهترین بودن

13- همه جا حرف حرف شماست

14- دیگه همش خوبیه .. کدومش رو بگم ... چون گفتین خلاصه بنویس ... یه مختصری نوشتم ...

راستی تو آپ بعدی میخوام واسه دخترا بنویسم ... البته خیلی سخته خوبی دخترا رو پردا کنی و بنویسی ... شوخی کردم ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 10:44 بعد از ظهر  توسط میبدی  | 

سلام ... دوستان گرامی پاتوقی شاد برای شادترین ها ... و پاتوق نشینان گرامی ... با کمال افتخار اومدم به دوستان اعلام کنم که منم یکی از نویسندگان وبلاگ این هفت نفر هستم ... حتما اونجا هم بیاین ... اونجا ترقه بازاره ... قراره ما هفت تایی بترکونیم ... راستی این وسطیه منم ... قرار بود اولین نفر از  دست چپ من باشما ولی مشکلی که بود این بود که این حاجیمون دختر بود ... واسه همین مجبور شدم وسطیه باشم ... ولی اون کلاه سر اون دست چپیه مال منه .... اصلا میدونین چیه من کلامو میخوام ....

راستی دوستان اگه حاضر به تبادل لینک با این نفر هستین اول این هفت نفر رو با همین نام لینک کنین و بعد بیاین اعلام کنین تا جزو اولین ها توی لینک باکس این هفت نفر باشین ... فقط اول بلینکین و بعد اطلاع بدن ... چون این وبلاگ گروهیه تا از طرف شما ینک نشیم اجازه لینک کردن رو نداریم ...

این هفت نفر

این 7 نفر

این هفت نفر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط میبدی 

سلام ... خوبین ... خوشین ... سرکیف ... سر حال ... ما رو نمیبینین خوشین ... وکلی دیگه از این جور حرفا ...

امروز بدک ندیدم طرز تهیه شربت عرق نعناء رو تو وبلاگ بذارم ... هر چی فکرش میکنم وبلاگی که قسمت آموزشی نداشته باشه، گلاب به روتون مثل خونه ایه که ببخشید، گلاب به روتون دستشویی نداشته باشه ... حالا این که چرا آموزش پخت شربت ... اونش دیگه به شما ربطی نداره ... ولی نه خداییش چون امروز شربت درست کردم حسش اومد که آموزشش رو بنویسم ... داستان از این قرار بود که این دل مرده شور برده حوس شربت کرده بود و اینبار دیگه از این فیمتو و پرتقال و اینا زده شده بود ... خوب یه پارچ تر و تیمیس و خوشگل و بلوری و کوچیک برداشتم، بطری عرق نعناء رو کج کردم توی پارچ ... حالا تصور کنین مامان جون هم روی میز نشسته داره قرآن میخونه و حوصله جیغ جیغویی مثل من رو نداره و هر سوالی که می پرسم بدون توجه میگه آره ... مامان عرقش اندازست یا زیاده ... مامان: بدون این که سرش رو بیاره بالا و نگاه به پارچ کنه خوبه ... بگذریم، برای تهیه شربت دیگه چی میخواد .. آهان آب ... پارچ رو میگیریم زیر شیر و تا خرخره پر از آب میکنیم ... از اونجایی که این شربت شکر هم میخواد و پارچ دیگه جا نداره یه پارچ خوشگل و فقط یه خورده گنده تر رو بر میداریم محلول رو داخلش میریزیم ... مقداری هم شکر ... یه خورده میچشیم ... اوه اوه چه قدر تلخه ... از دستیار آشپز و کارشناس برنامه پرسیده میشه ... مامان چرا این بدمسب تلخه ... مامان: مرده شور برده هزار بار گفتم با پیمونه شربت درست کن ... نعناش زیاده یه خورده دیگه آبش بکن ... خوب این پارچ هم دیگه جواب گو نیست .... یه پارچ بزرگتر و دیگه پلاستیکی .... مهم محتوای کاره و زیاد به ظواهر اهمیت ندین پارچ بلوری و پلاستیک خیل فرقی نداره شما قافیه رو بچسبین ... خوب مقداری آب .... باز میچشیم ... بدک نیست فقط یه خورده گرمه ... یخ چاره ساز این مشکله ... ولی پارچ دیگه گنجایشش رو نداره ... دیگه باید بریم تو کار به ترتیب قابلمه ... تغار (با کسره حرف ت ... یه کلمه یزدی و میبدی ... به ظروف سفالی بزرگ یه چیزی تو مایه های کاسه ولی تو مقیاس بزرگتر ... البته سایز بندی داره کوچیک ترینش تو مایه های قابلمه و بزرگترینش دیگه نپرس ... البته احتمال داره باز شربت اونی که میخواین نشده باشه ... هی به خودتون سرکوفت نزنین که چرا عرضه یه شربت درست کردن رو هم ندارین ... خیلی زیراکس تغار بزرگتر رو برمیدارین ... خوب دیگه بعد از هفت هشت بار کم و اضافه کردن مواد شربت فکر کنم حالا دیگه خوب شده باشه ... البته خیلی هم امیدوار نیستم ... واسه همین این دفعه رو بی خی خی ایشالا دفعه بعد با دقت بیشتری به پخت شربت می پردازیم .... جالبه که پس از همکاری مامان و کلی شنیدن غر و پر اطرافیان و سرکوفت خوردن حالا که شربت آماده شد دیگه نمیتونی بخوری ... چرا؟؟؟؟ بیست بار چشیدم ... دیگه راه نداره .. دارم میترکم ... ولی خودمونیم تو یه این زمینه من نقص دارم ... حالا یکی همین زمینه هم نه ... بذارین مسائل پشت پرده رو نشه ... ولی یه حرف رو جدی بزنم ... داستان شربت درست کردن من رو که شنیدین ... هر وقت بخوام شربت درست کنم همین آشه و همین کاسه ... دو تا غذا هم بلدم درست کنم ... یکی نیمرو یکی املت ... البته ناگفته نماند که به علت مشکلات فنی وسایل و گاز و اینا یه خورد از این نیمرو و املت هم مشکی میشه و غیر قابل خوردن ... البته نمیسوزه ها ... ولی جدا محاله من املت و نیمرو درست کنم همش قابل خوردن باشه ... اگه هم تو خونه تنها باشم ... یا ساندویچ یا غذای بیرون ... یا نون پنیر ... یا البته الویه ... این یکی رو دیگه انصافا خوب درستش میکنم ... اینم چون ب آتیش و اینا سر و کار نداره ... سالاد الویه من تو فامیل هم معروفه و هر وقت بخوایم بریم بیرون و قصد سالاد الویه خوردن رو داشته باشیم من باید درست کنم ... اونم چه سالادی بی نقص ... اگشتاشونو هم میخورن ... حسابی هم به ظاهرش میرسم ... ما این یه دونه حسن رو داریم دیگه خلاصه حسابی شیرینش کردیم ... و چون گفته بودین خلاصه بنویس ... گفتم به چشم  ... گفتم به چشم ... گفتم به چشم ... خلاصش این شد دیگه ... به قولخودم فعلا واسه همیشه خدانگهدار ولی قول میدم زود برگردم ....  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط میبدی  | 

سلام، به همه دوستای گل و نازنین و از این جور چیزای خودم ... خیلی وقت بود ازتون دور بودم و ازم دور بودید ... من که خیلی دلم تنگ شده بود ... شرمنده که دیر به دیر آپ میکنم ولی این دفعه رو دیگه قول میدم که نهایتا تا 5-6 روز دیگه بیام و رو سرتون خراب شم ... راستی مدرسه تعطیل و دانشگاه تعطیل و امتحان تعطیل و این تعطیل و اونم تعطیل و خودمم تعطیل ... شما چی؟؟؟؟ ... اِاِاِاِاِاِاِ ... توهم تعطیل .... ای ول خوشم میاد که همه کمپلت در و دیوونه ایم ... خلاصه اومدیم جشن تموم شدن دانشگاه و امتحانات رو بگیریم که نمراتمون اومد ... به به هزار ماشالله نور علی نور بود ... یکی بهتر از اون یکی همینجور پیش برم کارشناسی رو بدون کنکور قبول میشم ... نمی خوام از خودم تعریف کنم ولی خودتون نمراتم رو ببینید و قضاوت کنید ... ورزش 20 ... ای ول بابا ورزشکار ... از اولشم خراب ورزش بودم ... حیف جلو استعدادم رو گرفتند والا یه پا علی دایی بودم ... هنر 19 ... بابا هنر مند ... دیگه چی کار کنیم .. کرتیم ... انضباط 14 ... ای شیطون ... آره من بی انضباط نبودم ولی یه خورده شیطون بودم ... خوب دیگه جوون در حد من شیطونی نکنه بره چی کار کنه ... خوبه برم معتاد شم ... علوم 9.5 ... ای نامرد ... چی شده ... محاله حتما اشتباه شده ... مطمئنم 20 میشدم ... چرا اینجور نیگاه میکنی ... خوب 15 که میشدم ... باز که داری بد نیگاه میکنی ... دیگه جون دوتایی 10 رو میشدم ... باز داره نگاه میکنه ... حالا یه درس افتادن که ایرادی نداره .... تعلیمات دینی 7 ... اصولا من از این قرتی بازی و حزب اللهی بازی خوشم نمیومد .. این عیب نیست نشون میده از این حزب اللهی های خشک نیستم ... عربی 4 ببین عزیز من، من فارسی رو یاد بگیرم ازسرمم زیاده .... ادبیات فارسی 3.5 ... گفته بودم فارسی رو هم یاد بگیرم از سرمم زیاده ... ریاضی 2.5 این یکی رو دیگه از بچگی باهاش مشکل داشتم .. دیگه خدا خودش پاسش کنه ... من حریف نیستم ... فیزیک 2 ای گور بابای این نیوتن و پاسکال و اینا که الهی خدا عذابشون رو زیاد کنه ... بی ناموس های بی دین این چرت و پرت ها رو ساختند که ما ایرانی ها رو عذاب بدن ... سنگ جلو پامون میندازن ... ای فلون فلون شده ها ... زبان 0 این یکی رو دیگه به جان خودم که عزیزه نه ولی به جان شما حقم رو ضایع کردن ... همش خارجکی بود ... حداقل عربی بازم یه خورده به فارسی شباهت داشت ... گناه این بچه های کوچیک خارجیا ... فکر کنم نهایتا تا 40-50 سال دیگه که نسل بعدیشون بیاد این زبون از دور خارج بشه ... من که 20 سالمه نمیتونم یاد بگیرم چه برسه به بچه هاشون ... خلاصه از ترم بعد دیگه قول میدم بخونم ... حالا یا ترم بعد یا ترم های بعد ... آخرش میخونم ... ولی خداییش خودمونیم نظام درسیمون هم اشتباهه ... آخه هیچ کدوم از این درسا عملی نداره ... بابا یه ده تا دراز و نشستی ... 5 تا بارفیکسی ... دو صد متری ... یه چیزی بذارن واسه عملیشون اون وقت میبینن که همشون رو 20 میگیریم ...بازم همین که نرفتم معتاد بشم ... همین که مثل بعضی دانشجوها از شدت خوندن قیافم عجق وجق نشده ... همین که موهام سیخ سیخی نشده خدا رو شکر ... همه اینا نشون میده که میتوانیم و می شود ... چون گفته بودید کوتاه بنویس کوتاه نوشتم ... دیگه خدا حافظتون ..................................... بله دیگه خدا حافظ ................... ببین بعد میگی چرا بلند مینویسی ..... من کی بوده خداحافظی کردم ....... ولی باز افتادی دنبالم ........ تو میدونی معتاد شدن یعنی چی؟؟؟؟؟؟ ........... میدونی چند تا خونواده با اعتیاد جوونشون بد بخت میشن ... پس اگه یه نقطه دیگه بیای جلو میرم معتاد میشماااااااا ................. خدااااااااااااااااااااااااااا نگهدار همتون ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط میبدی  |